یک نفر من را از ارتفاع هزار پایی و شاید هم بیشتر به اینجا پرتاپ کرد
و این آغاز فروپاشی بود
من به بلوغ نخواهم رسید
هر قطعه از من جایی جا مانده است - شاید
کلمات را نمی فهمی وقتی من از فروپاشی می گویم!
وقتی از دوست داشتن دروغ های مهربان می گویم
و از لبخندی که بر لب هایت عفونت کرده بود.
شقیقه هایم تیر می کشد
خودم را پشت پنجره اتاق می گذارم و چشمانم را تماشا می کنم
چشمانم رودخانه یخ زده ای است که خواب ماهی می بیند
من به پایان این شب ایمان ندارم
من با تاریکی هم آغوش شده ام، من در تاریکی نطفه بسته ام و من تاریکی زاییده ام
من ضربان قلب این شبم
شقیقه هایم تیر می کشد
تو مرا می فهمی؟
عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بود
امّا
شوخی بود !
حالا . . .
تو بی تقصیری !
خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
تمام این تنهایی
تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است . . . !
مَن مــُــــرده ام ..
بــ ه نَسیــــم خـــــاطره ای
تکانــــی میــــ خورَم
هَمیـــــن ..
برا شـادی روح تنهـای ِ من یک دقیقه سکوت .
فلانی. میدانی؟!
میگویند رسم زندگی چنین است:
می آیند
می مانند
عادت میدهند
و میروند
و تو درخود میمانی...
راستی نگفتی؟! رسم تو نیز چنین است؟
مثل همه فلانی ها؟.
خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است ...
یا مرا به بازی گرفته ای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی....
دلتنگی ات ارزانی خودت ...
قول مي دهم نامت را بر زبان نمي آورم لبهايم را مي دوزم
توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور مي اندارم براي هميشه
و آنگاه بدون قلب آرام میمیرم...
متــــــــاسفم نه براـے تو که
دروغ برایــــت خـــود زندگیست
نه براـے خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ
بـــرایم متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را
از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم
تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم...!